على اصغر شميم
435
ايران در دوره سلطنت قاجار ( فارسي )
شاه اطلاع داشت ، از ارتباط و مذاكرهى مستقيم مشروطهخواهان با شاه جلوگيرى كند و به همين جهت پناهندگان حضرت عبد العظيم و ساير رهبران و سران مشروطهخواهان ، بر آن شدند كه عزل عين الدوله را از صدارت ، از شاه بخواهند و يقين داشتند كه با كسب اين پيروزى به موفقيتهاى ديگر نايل خواهند گرديد . اما چون هنوز نيروى نهضت براى كسب چنان موفقيتى كافى نبود ، علماى پناهندهى سفير عثمانى را واسطهى بين خود و شاه قرار دادند و سفير نيز اين مأموريت را پذيرفت و عريضهى پناهندگان را كه متضمن درخواستهاى آنان مبنى بر اجراى قوانين اسلام در سراسر كشور و عزل نوز بلژيكى از رياست گمرك و ماليه و عزل علاء الدوله حاكم تهران و تأسيس عدالتخانه و پارهاى درخواستهاى ديگر بود ، نزد علاء الدوله حاكم تهران و تأسيس عدالتخانه و پارهاى درخواستهاى ديگر بود ، نزد مشير الدوله وزير امور خارجه فرستاد و او عريضه را نزد شاه برد و با حضور عين الدوله آن را قرائت كرد . مظفر الدين شاه كه تا آنروز از خواستههاى علما و پناهندگان اطلاعى نداشت ، به مشير الدوله ابلاغ كرد كه موافقت خود را با خواستههاى مشروطهخواهان به سفير عثمانى اعلام كند و به عين الدوله دستور داد كه « آقايان را با احترام به تهران بازگرداند » . عين الدوله با خدعه و نيرنگ چهار تن از پيشكاران علما و روحانيون پناهنده در حضرت عبد العظيم را به بهانهى گفتگو دربارهى خواستههاى آنان به خانهى خود كشانيد و آنان را نزد خود نگاه داشت و بدينترتيب ميانجىگرى سفير عثمانى نيز به نتيجه نرسيد . فرمان تأسيس عدالتخانه خبر توقيف نمايندگان علما و روحانيون به وسيلهى عين الدوله به سرعت در تهران و حضرت عبد العظيم انتشار يافت و بازار تهران بسته شد و مردم در گوشه و كنار شهر اجتماع كردند و هنگامى كه شاه از مهمانى ناهار منزل امير بهادر ، وزير دربار ، به ارك برمىگشت ، بر سر راه او گرد آمدند و فرياد مىزدند : « ما آقايان و پيشوايان دين را مىخواهيم . . . عقد ما را آقايان بستهاند . خانههاى ما را آقايان اجاره مىدهند . . . اى شاه مسلمان بفرما رؤساى مسلمانان را احترام كنند . . . اى پادشاه اسلام اگر وقتى روس و انگليس با تو طرف شوند ، شصت كرور ملت ايران ، به حكم اين آقايان جهاد مىكنند . . » . علاء الدوله حكمران تهران ، در خيابان گردش مىكرد تا از بسته شدن دكانها و مغازههاى خيابانها جلوگيرى كند و امير بهادر و همراهان او به بازار رفته بودند تا بازاريان را به گشودن مغازهها وادارند ، اما تلاش آنان به جايى نرسيد و بدرفتارى علاء الدوله با يكى از كسبهى خيابان